ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
78
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
جكرمش و هلاك آن دو به دست او سخن گفتيم . چون چاولى در موصل قدرت و نيرو يافت . سلطان محمد امارت بلادى را كه تسخير كرده بود به دو داد . ولى پس از چندى از حمل اموال به نزد سلطان محمد سر باز زد و نيز سلطان محمد از او خواست كه به جنگ صدقه رود و او سر به فرمان سلطان فرو نياورد . علاوه بر آن با صدقه در نهان به گفتگو نشست كه همدست او خواهد بود . چون سلطان از كار صدقه بپرداخت مودود بن انوشتكين را با لشكرى به سوى او فرستاد و امارت موصل را نيز به مودود داد و چند تن از امرا را چون پسران برسق و سقمان قطبى و آقسنقر برسقى و نصر بن مهلهل بن ابى الشوك كرد و ابو الهجا صاحب اربل با او همراه كرد . اينان لشكر بياراستند و راهى موصل شدند . چون به موصل رسيدند ديدند كه چاولى آمادهء نبرد شده و اعيان موصل را به زندان كرده و خود از شهر بيرون آمده و زن و پسرش برسق را به قلعهء شهر فرستاده و هزار و پانصد جنگجو را در خدمت آنها نهاده است زن او نيز هر كه را در شهر باقى مانده بود مصادره كرده است . ياران سلطان محمد نيز شهر را محاصره كردند . در محرم سال 520 چند تن از نگهبانان از شكاف بارو بيرون آمدند و مودود و لشكرش را به درون شهر بردند . زن چاولى هشت روز در قلعه پايدارى كرد ، سپس امان خواست و چون امان نيافت اموال را برگرفت و نزد برادرش يوسف بن برسق رفت و مودود بر موصل و اعمال آن مستولى شد . چاولى از موصل برفت و كنت صاحب رها را كه در بند خود داشت با خود ببرد . او را سقمان [ 1 ] اسير كرده بود و جكرمش او را از سقمان گرفته بود . چاولى به نصيبين رفت و از فرمانرواى آن ايلغازى بن ارتق خواست كه با او در برابر سلطان همدست شود ولى او اجابت نكرد . ايلغازى پسر خود را با گروهى از محافظان در نصيبين نهاد و خود به ماردين رفت . چاولى از پى او روان شد و خود بتنهايى به قلعهاى كه ايلغازى در آن بود داخل شد و پيشنهاد خود را تكرار كرد . اين بار ايلغازى اجابت كرد و همراه او به نصيبين آمد و از آنجا به سنجار رفتند و شهر را در محاصره گرفتند . مردم سنجار نيك پايدارى كردند . ايلغازى شب هنگام بگريخت و به نصيبين رفت چاولى نيز دست از محاصرهء سنجار برداشت و به رحبه شد و كنت بالدوين [ 2 ] را آزاد نمود . وى نزديك به پنج سال در زندان مانده بود . آزادى او بدان شرط بود كه فديهء آزادى خويش بپردازد و مسلمانانى را كه به اسارت او هستند آزاد كند و هر گاه كه به يارى او نياز بود به ياريش آيد . چون اين شروط را بپذيرفت او را به قلعهء جعبر نزد صاحب آن سالم بن مالك فرستاد و او در آنجا بماند تا ژوسلين [ 3 ] پسر خالهاش ، فرمانرواى تل باشر بيامد . ژوسلين از زعماى فرنگان بود او نيز با كنت بالدوين اسير شده بود و خود را با اداى بيست هزار دينار آزاد كرده بود و اينك ژوسلين آمده بود تا خود را به جاى بالدوين به گروگان نهد و او را آزاد نمايد . بالدوين آزاد شد و ژوسلين در گروگان بماند . بالدوين به انطاكيه رفت .
--> [ ( 1 ) ] متن : نعمان . [ ( 2 ) ] متن : قمص بردويل . [ ( 3 ) ] متن : جوسكو .